این حوزه به بررسی مغز و فعالیتهای آن میپردازد. در حالیکه روانشناسی شناختی در ابتدای شکلگیری آن، وقایع ذهنی را مستقل از فعالیت مغزی بررسی میکرد، رویکرد علوماعصاب شناختی همان موضوعات را با درنظر گرفتن مغز، بررسی میکند و به نوعی برای نظریههای روانشناسی شناختی، شواهدی از مغز را ارایه میکند. این رشته بر این پایه استوار است که فعالیتهای ذهنی برخاسته از فعالیتهای مغزی بوده و به این ترتیب توضیح فرایندهای شناختی مستلزم گردآوری اطلاعات دربارهٔ مغز است. خرده سیستمهایی در مغز هریک مسئول انجام یک فعالیت ذهنی بهخصوص، مثل خواندن یک کلمه یا جمله، بازشناسی بصری اشیاء یا انسانها، یا حل مسائل ریاضی هستند. این خرده سیستمهای پردازشگر براساس الگوهای فعالیت مغزی و اطلاعات ساختاری مغز تبیین میشوند. دانشمندان این رشته از روشهای متنوعی برای مطالعه مغز استفاده میکنند: بررسی تأثیر داروها و مواد شیمیایی روی مغز (نوروفارماکولوژی)، ثبت امواج الکتریکی مغزی، ثبت تحریک سلولی، تحریک مستقیم مغز حین عمل جراحی، مداخله غیر مستقیم در عملکرد مغز و تصویربرداری با استفاده از ابزارهای پیشرفته. این رشته که در دهه ۱۹۹۰ به پیشرفتهای قابل توجهی دست یافت همچنان به رشد خود ادامه میدهد و علاوه بر بررسی مسائل کلی شناختی مانند حافظه، توجه، هشیاری، یادگیری و غیره، دارای زیرشاخههای متعددی شدهاست.
آموزش ناب